گفتمان معاصر فارسی شامل اندیشه، سیاست، فلسفه، هنر، فرهنگ و ادبیات است که عمدتا سمت و سوی دگر ستیز و عرب ستیز داشته. این گفتمان بر ذهنیت سه نسل از ایرانیان تاثیر نهاده است. در اینجا به علت ضیق وقت به چند نمونه از این گفتمان اشاره می گردد که مشتی از خروار است.

نژادپرستی عرب ستیز

نژادپرستی عرب ستیز!

صادق هدایت که در ایران، بارزترین رمان نویس پارسی نگار به شمار می رود، عرب ها را چنین تصویر می کند:

  • “چهار نفر عرب – عباهای پاره به خود پیچیده، روی آن را به کمرشان نخ بسته اند، صورت ها سیاه، ریش و سبیل سیاه و زمخت، سر وگردن را با پارچه سفید وزرد چرک پیچیده اند، پاها برهنه غبار آلود، شمشیرها مختلف – درنده ترسناک داد و فریاد می کنند (پروین دختر ساسان ص ۱۲).
  • “تازیان بیابان نورد سوسمار خور که سال هاست زیر دست ما بودند وبه ما باج می پرداختند” (همان کتاب، ص ۲۰).
  • ” آری ما آغاز جنگ را کردیم چون آیین شما به درد ما ایرانیان نمی خورد شاید برای خودتان خوبست زیرا که شما مانند جانوران درنده زندگانی می کنید” (همان ص ۴۰).
  • ” او مثل مارمولک نمی لغزید بلکه خیلی تند، روی پاهایش می دوید و سرش را بالا گرفته بود. این فکر برایم آمد که شاید هجوم عرب به ایران به طمع همین سوسمار بوده است. گویا این همه زمین و بته های خار، مملکت سوسمارها بود، لابد به عقیده آنها اینجا آباد (کذا) نه اصفهان، وامشب بچه مارمولک برای ننه اش حکایت می کند یک غول بیابانی را دیده و با چه تردستی و زرنگی از دست او فرار کرده است” (همان، داستان اصفهان نصف جهان ص ۵٨).
  • “راستش این عرب های سوسمار خور، بد دک و پوز، بو گندو، دیگر شورش را در آوردند. تا حالا هر غلطی می کردند، دندان روی جیگر می گذاشتم” (توپ مرواری ص ۱۶).
  • همه چیزشان (عرب ها) آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است. چرا ریختشان غمناک و موذی است وشعرشان مرثیه و آوازشان چسناله است؟” (همان ص ۱۷).

این هم نمونه ای است از ادبیات عرب ستیز یک شاعر نزدیک به در بار پهلوی ودستگاه سلطنت شاه مخلوع. حال ببینیم بزرگ علوی نویسنده مارکسیست ایرانی چه می گوید:

  • ” عربی با عمامه قرمز، صورت سیاه، دندان های گراز زرد، با چشم های مهیب، شمشیری در دست گرفته و فریاد می زند” (کتاب دیو دیو ص ۶).
  • ” این تازیان از همان دیو و ددانی هستند که در نامه های پیشینیان ما چندین بار از آنها اسم برده شده”( همان ص٨).
  • ” چه بگویم؟ آیا دیدن آن برای من بس نیست. تازی یعنی نکبت، وحشی گری، خون ریزی، دزدی، هیزی و هزار گونه درندگی دیگر. این است رویه و آیین آنها”(همان ص ۹).
  • ” چرا استخوان لای زخم می گذارید؟ شما همه می دانید که بزهکار کیست. او از ما نیست. او تخم و ترکه عرب است. او دیو است. از آن چهره سیاه و ریش ژولیده اش پیداست. ما دروغ نمی گوییم. ما دیو نیستیم. دیو است که در ما تخم تبه کاری می پاشد. دیو عرب است که ما را به این روزگار کشانده، او را باید کشت. باید نابودش کرد. ایرانی دروغ نمی گوید. ایرانی دورو نیست. این خون چرکین تازی است که در او جلوه گر شده است، اندیشه وفکر تازی است. چاپیدن و دزدیدن، خوی دیو است. دیو، عرب است. سه سال است که من زن او هستم. در این مدت مت به خوی نکبت او پی بردم”(همان ص ۱۴).

متاسفانه این گفتمان ادبی فاشیستی همچنان زاد و ولد می کند. شاعری به نام سید محمد رضا عالی پیام معروف به “هالو” روز چهارشنبه سی ام بهمن ۱٣٨۷ زیر عکس آقایان خمینی و خامنه ای در یکی از تالارهای تهران شعری را با این مقطع می خواند:

  • ای آن که دیده دو خته ای بر خلیج فارس این لقمه با شکمبه تو سازگار نیست
  • زیرا که در آب پاک و زلالش بدون شک ماهی است سوسمار نیست

این گونه شعرها آزادانه در تالارهایی خوانده می شوند که ده سال است آنها را به روی کانون نویسندگان ایران برای برگزاری یک مجمع عمومی بسته اند.

آن دیگری “مصطفی بادکوبه ای” نامی که عضو جبهه ملی ایران است، در همدان و زیر عکس بزرگ میزرا تقی خان امیر کبیر وروح الله خمینی و علی خامنه ای هر چه از دهانش در می آید نثار عرب ها می کند.

  • مرا به قعر جهنم ببر خدای عرب به شرط آن که نیاید در آن صدای عرب
  • مرا بهشت چه حاجت که زاده عشقم بهشت حوری و غلمان بود سرای عرب
  • هزار بار ننگ ترا باد گر نمی فهمی بجز کلام پر از قهر و انحنای عرب
  • خدای من همه عشق است بی نیاز کلام نه آن خدای که همی سر دهد صلای عرب.

نویسنده : جناب یوسف عزیزی بنی طرف

…بیشتر بخوانید